پنجره ي چشماي تو وقتي به چشمام وا ميشه نمي دوني توي وجودم چه غو غايي ميشه لحظه ايي كه تو با مني آتيش به جونم ميزني گر ميگره جون و تنم وقتي كه ميگي با منينه ميتونم بگم برو نه مي تونم بگم بمون آخه من اينجام رو زمين تو اوج اوج آسمون ..بيشتري از يه آرزو فرا تر از يه خواستني عشق تو تو خون منه يه عشق نا گسستني.

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است

اي دوست تو تنها آتشي هستي كه خاموشت نخواهم كرد

فراموشم مكن هرگز فراموشت نخواهم كرد.

التماس شكوه زندگي را بر هم مي ريزد

از اين و اون نيست از ماست كه بر ماست.

ميون خواب و بيداري تو رو ميديدم انگاري به من گفتي نشو عاشق كه عشق داره گرفتاري گذاشتي سر روي شونم به من گفتي نمي دونم چگونه ميشه عاشق شد تو اين دنياي بيزاري نباش عاشق نشو عاشق نگو حتي دوسم داري ولي بي عشق چه خواهي كرد... مني كه قصه ي عشقم و با تو زنده ميديدم هواي قلبم و با تو هواي بندگي ديدم نه پرسيدم نه ترسيدم مني كه عاشقت بودم چرا گفتي كه خواب عشقم و رو سادگي ديدم چرا عاشق ترين بودم تو رو عاشق نميديدم عجب خواب پريشوني تو روياي تو ميديدم كهحتي آرزو كردم تو رو هرگز نمي ديدم نباش عاشق نشو عاشق نگو حتي دوسم داري ولي بي عشق چه خواهي كرد.

از گل چهره سوخته طراوتي طلب نكن

براي رفع تشنگي تكيه به تشنه لب مكن

فرشته ي نجات من دير به ما رسيده ايي

كهنه شد است زخم ما كوشش بي سبب نكن

امروز كه محتاج توام جاي تو خالي است فردا كه بيايي به سرا غم نفسي نيست در خانه كسي نيست در آينه رفتم كه بگيرم خبر از تو ديدم كه در آيينه هم جز تو كسي نيست...

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فكر معقول بفرماگل بي خار كجاست!!!؟؟؟...

آزرده ترم گر چه كم آزار ترم

بي يار ترم گر چه وفادار ترم

به هر كه صبر و وفا كرده ام

سبحان الله به چشم او خار ترم

هيچ حرف دگري نيست كه با تو بزنم

تو نمي فهمي اندوه مرا

چه بگويم به تو اي رفته ز دست

شدم از مستي چشمان تو مست

شده ام سنگ پرست

مرگ بر آن كه دلش را به دل سنگ تو بست...

سفر نكن خورشيدكم اي كه بي توخودموتك و تنها مي بينم

هر جا كه پا ميزارم تورواون جامي بينم

تك مكن منو نرو يادمه چشماي تو پر درد وغصه بود

نبودنت مرگ منه غصه ي غربت تو قدر صدتا قصه بود

راهي اين سفر مشو

نزار كه عشق منو تو

اينجا به آخر برسه

بري تو ومرگ من از

رفتن تو سر برسه